خرید بک لینک
روی قبرم بنویسید که یک آدم بود،

روی قبرم بنویسد یک شاعر بود ،بنویسید که او عاشق بود،

روی قبرم با زرد بنویسید   تمام  _____ .

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

روی قبرم بنویسید که او نام نداشت روی دیوار دل غمزده اش بام نداشت دلش از خاطره ی نغمه و باران پژمرد او که   آرام   جهان بود، خود آرام نداشت هرکسی نغمه او خواند دلش آبی شد هرگز اما خبر از آن همه الهام نداش

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

روی قبرم بنویسید کسی بود که رفت لحظه ای از غم ایام نیاسود که رفت بنویسید از آغوش خدا آمده بود هیچ کس هیچ نفهمید چرا آمده بود بنویسید نفهمید کسی دردش را هیچ کس درک نمی کرد رخ زردش را بنویسید که یک عمر

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

نمي   خوام   تبريك بگم چيه

اميدوارم دير تر ببيني كه من بتونم اذيت كنم بعد بخوني




نمیگم دوستت دارم

نمیگم عاشقتم

میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست . . .


برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

یک روز میرسد یک ملافه ی سفید پایان میدهد... به من... به شیطنت هام... به بازیگوشی هایم... به خنده های بلندم... به خنده های تلخم... به بغض هایم... روزی که همه با دیدن عکسم بغض میکنند و میگویند:

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

ﭼﻮ ﻣﻦ ﻧﺒﻮد ﻛﺴﻰ زار و ﭘﺮﻳﺸﺎن

دلم ﺳﻮزد زﺳﻮز ﻫﺠﺮ ﺟﺎﻧﺎن

اگر گردد میسر وصل رویش

رﺳﺪ ﻛﺎرم در اﻳﻦ ﻋﺎلم ﺑﻪ ﺳﺎﻣان

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

حقيقت !!!

نميدونم روزگارم عوض شده

اينطوري بودم من؟


نه والا

من الان كجا من قديم كجا

دروازه ها رو ديگه نمي بينم

تو روز دنبال خورشيد ميگردم

خودم را دارم گول مي زنم

دعا؟

چي دعا چيه ! تبعيت از او

از كي كجا
خوبيت! انسانيت!


اشرف مخلوقات كي ؟ من !!!!


هي دنيا

آينه !

توش چيزي ميشه ديد


دوره خطرناكي بود

خطر كرده ايم


حق كيه؟ ما كي هستيم

كمك من كمك مي خوام

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

دستت را به مـن بـده

نـتـرس بـا هـم خـواهـیـم پـریـد

حـضـور و حـیـات و حوصله ی مـن از تـو

درد و بـلا و بـی کسی های تـو از مـن

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

بعد از مدتها دوري و هر روز چك كردن پروفايل تلگرام ديشب   خواب  ي ديدم برام عجيب بود يه جايي بوديم كه عين زيارت گاه بود و داشتند خطبه تو رو ميخوندن بعد يهويي صحنه اومد چند وقت بعد از اون روز تو يه

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

چه باشی چه نباشی غم تو جان مرا جان مرا میگیرد ♫♪♭

بُت چشمان تو چشمان تو ، ایمان مرا میگیرد... ♫♪♭

هر که با بغض شبی پرسه زده پرسه زده ، حال مرا میفهمد... ♫♪♭

ته فنجان تو دیوانگی فال مرا میفهمد!! ♫♪♭

فرض کـــن… فرض کن، آخرِ این قصه، جدایی باشد…●♪♫
من که کافر شده ام! شاید، خدایی باشد..!●♪♫


فرض کن، از غمِ تو، سَر به بیابان بزنم!●♪♫
تو نباشی، تک و تنها… تک و تنها، به خیابان بزنـــم…●♪♫

برچسب: نویسنده: مهسا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 20:17

صفحه بندی